سکانسهایی از داستان حضرت طالوت در قرآن و تورات

یكی از شخصیت های تاریخی كه داستان او دستخوش تحریف های بسیاری قرار گرفته است، شخصیتی است به نام حضرت طالوت كه قرآن كریم داستان این شخصیت تاریخی را در آیات 247 تا 251 از سوره مباركه بقره بیان می كند .
یكی از خصوصیت های داستان هایی كه در قرآن كریم بیان شده ،آن است كه در آنها به بیان تمام جزئیات و قسمت های مختلف از زندگی یك پیامبر و یا یك شخصیت تاریخی پرداخته نشده و تنها قسمت هایی كه حاوی مسائل تربیتی و اخلاقی بوده ،بیان شده است .
به همین جهت مسلمانان در جستجوی مطالعه و دانستن قسمت های مختلف این داستان ها، كنجكاوی هایی داشتند و برای دست یافتن به پاسخ سوالات خود به اهل كتاب و به ویژه یهودیان مراجعه می كردند و اهل كتاب نیز با توجه به مسائلی كه در تورات بیان شده بود ، به سوالات مسلمانان جواب می دادند و همین مسئله سبب شد تا این گروه از این فرصتی كه در اختیار آنها قرار داده شده، به خوبی استفاده كنند و حقایقی را كه در داستان این پیام آوران الهی بیان شده بود را وارونه كنند و چهره ای مخدوش از انبیاء را به همه معرفی كنند.
یكی از شخصیت های تاریخی كه داستان او دستخوش تحریف های بسیاری قرار گرفته است، شخصیتی است به نام حضرت طالوت كه قرآن كریم داستان این شخصیت تاریخی را در آیات 247 تا 251 از سوره مباركه بقره بیان می كند .
اما در تورات و به تبع آن در برخی از كتب تفسیری و كتاب هایی كه به بررسی داستان های انبیاء پرداخته اند ، داستان این شخصیت با تفاوت های بسیار زیادی نسبت به قرآن مجید بیان شده است كه در این نوشتار سعی شده است تا در چند سكانس مختلف داستان طالوت در تورات و قرآن مجید مورد بررسی قرار بگیرد تا با شخصیت واقعی ایشان بیشتر آشنا شویم و تحریف هایی كه در داستان وی به وجود آمده است را بشناسیم .
طبق آنچه در آیات الهی در مورد شخصیت حضرت طالوت بیان شده است از جمله اینكه او برگزیده ای از طرف خداوند است و تمام صلاحیت های لازم برای به دست گرفتن زمام امور جامعه را دارد و ویژگی های دیگر ما را به این حقیقت رهنمون می كند این ماجراهای دشمنی و حسادت و كینه كاملا دروغین بوده و شایدبتوان گفت كه این داستان نیز جزء همان اسرائیلیاتی است كه در داستان های قرآنی وارد شده است
سكانس اول: بنی اسرائیل درخواست پادشاه می كنند
قرآن كریم در اولین آیه ای كه داستان طالوت از آنجا شروع می شود ، درخواست بنی اسرائیل را این گونه بیان می كند كه :
(أَ لَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَنی إِسْرائیلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى إِذْ قالُوا لِنَبِیٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِكاً نُقاتِلْ فی سَبیلِ اللَّهِ قالَ هَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ كُتِبَ عَلَیْكُمُ الْقِتالُ أَلاَّ تُقاتِلُوا قالُوا وَ ما لَنا أَلاَّ نُقاتِلَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ قَدْ أُخْرِجْنا مِنْ دِیارِنا وَ أَبْنائِنا فَلَمَّا كُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتالُ تَوَلَّوْا إِلاَّ قَلیلاً مِنْهُمْ وَ اللَّهُ عَلیمٌ بِالظَّالِمینَ : آیا از [حال] سران بنىاسرائیل پس از موسى خبر نیافتى آنگاه كه به پیامبرى از خود گفتند: «پادشاهى براى ما بگمار تا در راه خدا پیكار كنیم»، [آن پیامبر] گفت: «اگر جنگیدن بر شما مقرر گردد، چه بسا پیكار نكنید.» گفتند: «چرا در راه خدا نجنگیم با آنكه ما از دیارمان و از [نزد] فرزندانمان بیرون رانده شدهایم.» پس هنگامى كه جنگ بر آنان مقرر شد، جز شمارى اندك از آنان، [همگى] پشت كردند، و خداوند به [حالِ] ستمكاران داناست.)( البقرة : 246)
طبق این آیه هدف از بنی اسرائیل از درخواست پادشاه برای آنها ،مبارزه با دشمنی بود كه زندگی آنها را با خطر های جدی مواجه كرده بود و به همین جهت نزد پیامبر خود رفتند (كه به دلائلی نام این پیامبر در آیات الهی ذكر نشده است )و از وی درخواست كردند تا برای مبارزه با دشمنان ،پادشاهی را برای آنها انتخاب كند.
اما در تورات این داستان كاملا متفاوت نقل شده است و در آن خبری از مبارزه و جهاد با دشمنان نیست ،چرا كه این كتاب داستان این درخواست را اینگونه به تصویر می كشد :
(سموئیل نبی در دوران پیری اش امور قضاوت را به فرزندانش داده بود. ولی فرزندانش افراد طمعكار و ناصالح بودند. و به همین علت از پیامبرشان خواستند برای آنها پادشاهی معین كند، تا در بین آنها به عدالت رفتار كند.) (سموئیل اول باب 10)